توپولف

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!
کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی
به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی
زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی
پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا
بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!
می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا
واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!
یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی
کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی
خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی
بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

آخه من کجام شبیه لنکرانیه؟

گفته می شود پس از آنکه آقای احمدی نژاد گفت:"باقری لنکرانی مثل هلو می ماند، آدم می خواهد ایشان را بخورد."، لنکرانی مفقود شده است و تا به این لحظه هیچ نشانی از باقری لنکرانی در دست نیست، برخی آگاهان معتقد هستند لنکرانی از ترس خورده شدن خودش را جایی قائم کرده است و برخی دیگر احتمال می دهند باقری لنکرانی میل شده باشد، حتی برخی شایعه کرده اند از ایشان برای تهیه یک عدد کمپوت هلو استفاده شده است!
شنیده می شود پس از پخش صحبت های رئیس جمهور قیمت جهانی هلو در سطح جهان با کاهش چشمگیری مواجه شده است، البته اکثر کارشناسان وجود هر گونه رابطه بین صحبت های رئیس جمهور و پایین آمدن قیمت هلو را به شدت تکذیب می کنند!
در همین راستا شنیده می شود در روزهای اخیر آمار طلاق در سطح کشور به شدت بالا رفته است، دلیل اکثر این طلاق ها این است که خانم ها بیان می دارند که شوهرانشان در دوران نامزدی به آنها می گفته اند که شبیه هلو هستی، یکی از خانم ها در صحبت با خبرنگار ستون طنز عصر ایران گفت:"این آقامون هی توی دوران نامزدی بهم می گفت شبیه هلو می مونی و من اون روزها فکر می کردم منظور شوهرم اینه که من مثل آنجلیا جولی می مونم و خیلی خوشگل هستم، اما امروز و با توجه به اینکه آقای رئیس جمهور که یک کارشناس ارشد هستند، لنکرانی رو به هلو تشبیه کردند، من متوجه شدم هلو اون معنایی که من فکر می کردم رو نداره!".
این خانم در حالی که اشک در چشمانش جمع شد گفت: "آخه من کجام شبیه لنکرانیه؟ یعنی من اون شکلی هستم؟!"
هم اکنون به من خبر دادند که آقای لنکرانی قبل از ناپدید شدنشان گفته بودند که:"به همانجایی برمی‌گردم که قبل از دولت نهم آنجا بودم!"برخی کارشناسان توضح دادند منظور آقای لنکرانی این نیست که به یک باغ هلو و یا یک میوه فروشی بروند، بلکه ایشان به دانشگاه باز می گردند!
الف.راستگو (بر گرفته از سایت عصر ایران)

برای اخلاقیات اردیبهشت



نمی دانم متولد اردیبهشت بودن استعداد است یا نفرین؛ اما هر چه هست زندگی را سخت می کند.
این جمله را سال ها پیش در ابتدای کتابی که به یکی از دوستان هدیه داده بودم، نوشته و البته آن را فراموش کرده بودم ، اما دیروز که آن دوست را دیدم و داشتیم راجع به مسئله ای صحبت می کردیم ، آن را به یادم آورد و از آنجا که او هم اردیبهشتی بود، آن را تایید کرد.
من تا 98% اخلاقیاتم ، بر آنچه در مورد متولدین اردیبهشت گفته می شود، منطبق است و آنجا که تصمیمی بگیرم ،هیچکس حتی خداوند(اُ هُک) هم نمی تواند آن را تغییر دهد.یک اردیبهشتی در روابطش بسیار دقیق است و اگر فردی ارزش نداشته باشد،او را از زندگی حذف می کند و زمان و فکر را برایش تلف نمی کند.

برای آنچه می خواستیم بخریم

بالاخره بعد از چندی تلاش و کوشش بسیار و ریختن عرق جبین و سر کله زدن با زمین و زمان ، از پایین ترین قشرهای جامعه تا بخشی از افراد متوسط به بالا و خلاصه مبارزه با هزاران دلفریبی این دنیای دون و ریاضت های بسیار و ... با جمع آوری دو ماه و اندی از حقوق یک عدد دوربین 50D canon ، به قیمت 1200000 تومان ناقابل خریدم. تنها و تنها به علت قیمت بالا و لوازم جانبی که باید خریداری شود و نبود دلایل منطقی و کافی و .. از دادن هر گونه شام یا شیرینی معذوریم..

برای عقاید مسخره،برای زمانی که تو را در آتش اندیشه ات سوزند

این مطلب را برای آن دوستی می نویسم که علی رغم فاصله بسیارش تا انسانیت، سعادتش را در رفتن به مکه می بیند؛ همچون بسیاری دیگر از جاهلان....
به گرد کعبه می گردی پریشان
که وی خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه می گردد نمایان
پس بگرد تا بگردی...
بگرد تا بگردی...
در اینجا باده می نوشی
در آنجا خرقه می پوشی
چرا بیهوده می کوشی؟
در اینجا مردم آزاری
در آنجا از گنه عاری
نمی دانم چه پنداری؟!
در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری
تو آنجا در پی یاری
چه پنداری؟ کجا وی از تو می خواهد چنین کاری؟
چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند؟!
چه پیغامی...
چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند؟!
چه سلطانی...
چه دیداری... چه دیداری...
که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند؟!
چه دیداری...
به دنبال چه می گردی؟...
که حیرانی؟
خرد گم کرده ای شاید نمی دانی!
همای از جان خود سیری!
که خاموشی نمی گیری!
لبت را چون لبان فرخی دوزند
تو را در آتش اندیشه ات سوزند
هزاران فتنه انگیزند
تو را بر سر در میخانه آویزند

سحر خیز باش تا .........




یکی از دوستان فرمودن بریم کوه.

ما گفتیم چشم.

گفتن 4.5 صبح.

بازم گفتیم چشم.

رفتیم و تازه فهمیدیم که 4.5 صبح یعنی چی. 2 تا موضوع منو خیلی چیز کرد؛ یکی اینکه یه عده این وقت صبح تخمه میشکستن و یکی دیگه اینکه، یه عده این وقت صبح جوجه کباب درست کرده بودند. مااااااااااااااااااااااااا

در هر صورت عکس بالا، عکس هیئت محترم کوه نوردی 5.5 صبحه و عکس پایین ،آبیاری چمن ها اما 4.5 صبحه.

برای آزادگی

شاید آزادگی بزرگترین نعمتی است که دستیابیش سخت ترین کار است.
همه نوشته زیر از عماد افروغ، در یک جمله خلاصه می شود:
اميد به سراب ، بارها بدتر از قطعيت يك خشكي و بيابان مطلق است.

مي توان با قطعيت گفت كه توسل به راه‌ها‌ي اخلاقي مدت‌هاست براي پاسخ دادن و گفت و گو با طيف خاص نزديك به قدرت، پاسخگو نيست. زير راه‌هاي اخلاقي و مذاكره در فضايي كارساز است كه اخلاق ارزش محسوب مي‌شود اما اخلاق براي اين طيف سال‌هاست كه مرده است؛ ترور گسترده شخصيت‌‌ها نشان از اين دارد كه اين افراد ماشه تفنگ خود را به سمت وجهه ديني و اخلاقي جامعه ما نشانه رفته‌اند و نه يك بار كه هر روز اخلاق را كشته‌اند و زير پا له كرده‌اند. شايد براي همين هم اين بار براي برخورد با طيفي اينچنيني كه كيهان و كيهانيان پرچمدارش هستند، راه ديگري را انتخاب كرده ام. اين بار مصرانه حق و حقوق خودم را عطف به نظام قضايي مي‌كنم، زيرا معتقدم به رغم همه افت و خيز‌ها هنوز اندك استقلال راي‌اي براي اين قوه باقي مانده است و شايد بتوان به عنوان يك ملجأ در برابر اين ميزان از بيداد به دستگاه قضايي پناه برد. هر چند كه سناريوي شنيع تخريب و ترور شخصيت‌هاي فرهنگي، سياسي و انقلابي پروژه‌اي ريشه دار است و به صحنه كشاندن ريشه‌هاي واقعي ومنبع اصلي آن كار آساني نيست اما من هنوز در اين كشور اندك اميدي براي رسيدگي به اين بيدادگري‌ها دارم. پروژه تخريب از يك سيستم كلي تغذيه مي‌شود و هر كس گوشه‌اي از آن را گرفته است و عملياتي مي‌كند و در اين ميان حسين شريعتمداري و اطرافيانش بازيگران اصلي اين خيمه‌شب‌بازي هستند. سال‌هاست كه اين بازي ادامه دارد، هر بار با خواندن اخبار صفحه دو و سرمقاله‌هاي شريعتمداري و ديگر يادداشت‌هايي كه در اين بولتن تخريبي منتشر مي‌شد، دلم به درد مي‌آمد اما از شما چه پنهان اولين بار درد اين دروغ پراكني‌ها را زماني تا عمق وجود حس كردم كه شريعتمداري نام مرا هم به ليست سياهش افزود و نوك تفنگ ترورش را به سمت من هم نشانه رفت. جريان نخبه‌سوزي در كشور چهار سال است كه با چنان قوتي پيگيري مي‌شود كه بيش از هر چيز شبيه پاكسازي و تهي‌سازي جامعه از نخبگان شده است. كيهان و طيف‌هاي نزديك به آن در كمال اعتماد به نفس سراغ چهره‌هايي مي‌روند كه كارنامه روشني دارند، اما آنچنان همه چيز را به هم ربط مي‌دهند و سناريونويسي مي‌كنند كه دل هر شنونده‌اي را به درد مي‌آورد از اين ميزان سبوعيت. اما من اين بار سكوت نخواهم كرد، مدير مسوول اين روزنامه بايد پاسخگو باشد، زيرا من از فرد معلوم‌الحالي كه نامش پاي يادداشت آمده شكايتي ندارم كه او تكليفش روشن. نويسنده يادداشت از آن دست افرادي است كه آزادي مشروطش را تنها با اين شرط كسب كرده است كه در پروژه تخريب همكاري كند و از يك فرد كه اختياري از خود ندارد و به هرآنچه كه مي‌گويند بايد تن بدهد، انتظاري نيست. زيرا انسان مستقل هرگز وارد اين بازي نمي‌شود كه اين سرسپردگي از هر اسارتي بدتر است. از سوي ديگر ترجيح مي‌دهم با كوك كننده اصلي اين جريان‌ها در دادگاه روبه‌رو شوم، زيرا كه فتنه‌ها جاي ديگري است. شايد حتي اين پرونده نتيجه‌اي هم نداشته باشد اما به شما مي‌گويم كه اين بي‌نتيجه ماندن هم خود يك هدف است، زيرا ديگر به اين ترتيب تكليف خود را روشن مي‌كنم و از همه چيز دست مي‌شويم، زيرا اميد به سراب بارها بدتر از قطعيت يك خشكي و بيابان مطلق است من هنوز اميدوارم، زيرا مواردي را ديده‌ام كه دستگاه قضايي مستقل عمل كرده است و من اميد خود را از دست نداده‌ام، البته هنوز! چرا كه مي‌دانم گويندگان اين هجويات و اباطيل هيچ مدركي عليه من در دست ندارند. مدتهاست كه با گفت و گو و توصيه به اين افراد گفته‌ام كه اين باب را ببنديد، زيرا كه كسي نمي‌تواند مرا متهم به سهم خواهي كند؟اصلا چه سهمي؟چرا من بايد فكر كنم در دستگاه رئيس دولت مستقر جايي بايد داشته باشم؟كه از ابتدا هم موضع نقادي داشتم، كي و كجا خودم را سربازي اجرايي و صفر نشان داده‌ام كه نشان مي‌دهد با اين خصوصيات مي‌توانم در دستگاه رئيس دولت پستي از وزارت به دست بياورم. آيا نوع مكالمه و محاوره من شبيه ادبيات دولت مستقر بود يا اينكه موضع‌گيري‌هايم اين افراد را دچار شبهه سهم خواهي كرده است؟من تا مشخص شدن راي دادگاه منتظر مي‌مانم كه اين آقايان مدركي مستدل دال بر سهم خواهي ارائه كنند؟ قرار بود 30 سال پيش در اين كشور سياست را اخلاقي كنيم، اما در اين چند سال به سمت و سويي مي‌رويم كه روز به روز اخلاق سياسي‌تر مي‌شود و آن هم سياستي از جنس غيرانساني و كثيف، اخلاقي كه قرباني ميزهاي قدرت مي‌شود و هر آن كس هم بر اين فضا نقدي وارد كرد متهم به سهم خواهي مي‌كنند و مي‌گويند اين يكي چون سهمش را نگرفته، نقد مي‌كند. كدام سهم؟مگر چيزي از آن خود داريد كه بايد با ديگري تقسيم كنيد؟هر كس در هر پستي در اين كشور امانتدار مردم است و نه غاصب، كه اين رويه بوي غصب مي‌دهد و نه امانتداري. در عين حال مي‌دانم كه فاصله گرفتن و دشمني اين طيف با هر كسي براي او آبرو مي‌آورد، همانطور كه در اين چندروز و پس از مقاله مذكور، آبروي من نزد خداوند و ملت چند برابر شده است. چهار سال منتقد دولت اصلاحات بودم و از تندروي‌‌هايشان ايراد مي‌گرفتم اما هرگز لحظه‌اي اين ميزان از حرمت شكني عليه من صورت نگرفت، هر چند كه دانشگاه تربيت مدرس را ترك كردم اما هيچ وقت شبنامه‌ها و هتاكي‌هاي اينچنيني عليه من صورت نگرفت. همه اينها براي من عبرت است و درس اخلاق كه بايد در گذشته خود تجديد نظر كنم، اكنون ناراحتم از اينكه گاهي موضعي گرفته‌ام كه ظاهرا به نفع رئيس دولت وقت تمام شده است، كه حالا بايد شاهد برخورد اين گفتارهاي زشت و هتاكانه باشم كه حالا بنده را متهم به سهم خواهي بكنند؟چه سهمي، سهمي نيست كه اگر هست، تام و تمام براي خودتان نگه داريد كه من هرگز در قيامت ياراي پاسخگويي ندارم و نمي‌توانم در مقابل خداوند متعال به دليل شراكت در اين سهم از خود دفاع كنم و شرمنده باشم. باز هم مي‌گويم دنيايي ديگر هست و قيامتي و پاسخگويي، يادتان باشد؟جوهره انقلاب ما اين نبود آقايان و شما آن را درك نكرده‌ايد و حالا قدم در اين راه بي بازگشت گذاشته‌ايد و در تاريكي فرو مي‌رويد.

برای روز خبرنگار، روز خودمان

شاید تبریک این روز در این اوضاع و احوال چندان دلچسب نباشد؛ تنها به جمله زیر باز هم از عماد افروغ بسنده می کنم:
كار خبرنگار فقط انعكاس اخبار معمول نيست، خبرنگار بايد به شكار خبر پرداخته و با اين كار خود مانند يك روشنفكر حقيقي عمل كند و بتواند شبكه‌هاي القايي و اغوايي قدرت را افشا كند كه مانند رسالت پيامبران است، زيرا خبرنگار ايثارگرانه وارد كار شده و اين واقعيات را بيان مي‌كند.

برای اعترافاتی که می کنیم

من به زودی اعترافاتی در خصوص چیز می کنم.

برای جایزه

امروز در خبر ها بود که رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی استان اصفهان گفته است که اگر مامورینش رشوه دادن متخلفان را گزارش دهند 3 برابر آن را پاداش می گیرند.
یک اصفهانی چیز طی تماسی با ما گفت: (با لهجه بخوانید) نی می شِد ایشون بوگو-َن اِگه ما رشوه خواستن مامورین و گزارش بوکونیم چندی پاداش می گیریم دادا؟

برای مردان بزرگ

نمیدانم عماد افروغ را تا چه میزان می شناسید؛ او از جناح راست است اما در تحلیل هایش انصاف بی نظیری به چشم می خورد.
پیشنهاد می کنم مقاله او در روزنامه اعتماد ملی روز 5 شنبه 15 مرداد را بخوانید.

در ادامه احضار شدنمان

آبان ماه سال پیش هنگامی که از کنسرت یکی از دوستان در تالار وحدت به سمت میدان انقلاب می آمدم، به هنگام عبور از خیابان ، یک عدد آقا دزده با یک فروند موتور ،به منظور انجام شغل شریفش ، ما را که در حال مکالمه و عبور از عرض (و نه طول) خیابان بودیم، غافلگیر کرد و گوشی موبایلمان را (همان گوشی که یکبار توسط سربازان گمنام چیز ، توقیف و آش ولاش شده بود.) قاپ زدو رفت و ما هم بر حسب وظیفه ملی و شرعی و دیگر وظایف ، مامورین خدوم نیروی انتظامی شریف را ، در جریان گذاشتیم تا خدای نکرده این دزد ها که تک تک شان عاملان استکبار برای بدنامی جامعه اسلامیند، بر ما احاطه پیدا نکنند.(باید بگویم که هیچگاه فکر نمیکردم که تهران اینقدر نا امن باشد که ساعت 11 شب در یکی از میدان های اصلی شهر نتوان قدم زد؛ به واقع امنیت اصفهان در مقایسه با دیگر شهر های ایران بی نظیر است؛ در اینجا هر زمان که بخواهی می توانی در خلوت ترین خیابان ها هم قدم بزنی و از آرامش شب لذت ببری.)
بماند که چه گذشت تا ما شکایتمان را ثبت کنیم ، اما چند روز پیش بعد از گذشت 9 ماه، (این 9 ماه به هیچ 9 ماه دیگه ای ربط نداره وهمین جا تکذیب می شه.) طی تماسی به گفتند بیا.
ما گفتیم کجا؟
گفتند اداره 18 آگاهی.
گفتیم چرا؟
گفتند گرفتیم.
گفتیم چه را؟
گفتند همان دزد شریف را.
گفتیم از کجا معلوم دزد ما باشد؟
گفتند اعتراف کرده.
همین که این را گفتند ،آخ ما بلند شد و کلی چیز شدیم و چه چیز ها که از این اعترافات به یادمان نیامد.
با خودمان گفتیم نکند این بابا را در این جریانات گرفته باشند و طرف به چیز بودنش اعتراف کرده باشد؟
به هر حال می رویم ببینیم چه می شود ؛
اگر چه در دستگاه قضایی ایران امیدی به گشایش نیست.

برای وقتی که احضار می شویم

از سوی اداره 18 آگاهی تهران احضار شدم.البته هیچ ربطی به وقایع اخیر ندارد. به زودی پیرامون آن می نویسم.

برای وقتی که مرغ پخته هم می خندد

وقتی نمی توان ننوشت، چه باید کرد؟
می گویند روزی بین سازمان های سیا ،کا گ ب، موساد و اطلاعات ایران مسابقه ای برگزار شد تا ببینند کدامیک می تواند زودتر از بقیه در جنگل یک خرگوش سفید را پیدا کرده و تحویل دهد؛بعد از چند ساعت هیچکدام نتوانستند چیزی پیدا کنند؛ اما اطلاعات ایران با یک خرس قهوه ای گنده در محل حاضرشد؛ خرس شیون می کرد و می گفت: به خدا من خرگوش سفیدم؛ به پیر به پیغمبر، که من خرگوش سفیدم.
این اولین چیزی بود که دیروز پس از دیدن اعترافات ابطحی و عطریان فر به ذهنم خطور کرد.
بماند که آنها تحت چه شرایطی چنین اعتراف کرده اند و ای کاش شجاعت و از جان گذشتگی بیش از این داشتند.(یاد گل سرخی بخیر و درود بر شجاعت و اعتقادی که به آرمان هایش داشت)
اما چند نکته در اعترافات آنها هست که به قول بیانیه جبهه مشارکت، مرغ پخته را هم به خنده می اندازد.
عطریان فر می گوید:
**زندان در صراحت لهجه ما تاثير دارد، زندان انفرادي بسيار سخت است اما ضرورت دارد.
## خدا نصیب همه بکند؛ به خصوص کافران مستکبر.
**مسوولان زندان و قضايي با ما حسن معاشرت داشتند و برخورد با ما بسيار صميمانه بود و ما در كمتر از يك هفته حس كرديم كه ما در برابر هم نيستيم.
## شاید هم در کمتر از ایکی ثانیه.
**اگر نظام اسلامي يك روز بتواند به نقطه‌اي برسد كه شرايطي فراهم كند كه اين زندان انفرادي بر كسي بار نشود، اين كار را خواهد كرد؛ اما ضرورت و شرايط وجود دارد.
## آن هم تا ظهور آقا امام زمان.
ابطحی می گوید:
**من در سال 84 گفته بودم از آن‌جا كه موسوي مدت زمان زيادي در سيستم حكومتي نبوده، مي‌تواند توهمات زيادي براي وي ايجاد شود كه اين توهمات آسيب‌هاي زيادي به كشور وارد مي‌كند.
## اولا که مجمع تشخیص به هیچ عنوان جزئی از سیستم حکومتی نیست.دوما کی گفته احمدی نژاد توهم داره؟ هان؟
**سفر آقاي خاتمي به دنيا يك سفر تبليغاتي محسوب مي‌شد و حضور برخي از شخصيت‌هاي بين‌المللي در داخل ايران تعيين‌كننده بود.
## بخصوص دست دادنش با چیزززززززز
**تقلب از زماني اسم رمز شورش در ايران شد.
## اجالتا این رمز هیچ ربطی به رمز محسن رضایی نداره.
**در سال 76 با خاتمي از شاه عبدالعظيم به سمت پاسداران رفتيم و تمرين نگهداري گسترده‌ي مردم در خيابان را كرديم.
## نگم دیگه؟ تورو خدا بذارین نگم.....
**توهم مهندس موسوي، توهم بزرگي بود كه در مرحله‌ي اول احساس كرد اين تقلب بين 11 ميليون آرا امكان‌پذير است.
##حتی 1 دونه هم امکان پذیر نیست. بر منکرش لعنت...
البته اگر با دقت بخوانید زیرکی های خاصی را در اعترافات عطریان فر می بینید.
اما در اینجا من نیز با عماد افروغ عزیز هم نظرم:
عماد افروغ: براي من به‌عنوان يك جامعه‌شناس جالب است بدانم كه قاضي و دادستان مي‌خواهند با چه روشي و با استناد به چه مداركي ثابت كنند عده‌اي در جريان انقلاب مخملي شركت دارند.